سيد محمد باقر برقعى

451

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در مقام عشق ، رسوايى خوش است * عافيت‌سوزى و شيدايى خوش است بلبلا ! بگذر از اين سوز و گداز * كن صبورى پيشه و با گل بساز حرامت بادا دل به سوداى تو داديم ، حرامت بادا * جان به پرواى تو داديم ، حرامت بادا عشق و دلدادگى و دولت بىپروايى * به تمنّاى تو داديم ، حرامت بادا يار من بودى و با من به صفا ننشستى * دل به اغواى تو داديم ، حرامت بادا سال‌ها حسرت ديدار تو در دل دارم * جان به رؤياى تو داديم ، حرامت بادا سر و جان و دل و دين ، هرچه كه ما داشته‌ايم * همه در پاى تو داديم ، حرامت بادا نازپروردهء من ! با منِ دلداده بساز * دل به بالاى تو داديم ، حرامت بادا « كاظم » از عشق تو رسواى جهان مىباشد * دل به سوداى تو داديم ، حرامت بادا خاك وطن به خون سرخ شقايق ، به آه مظلومان * به لحظه‌ها و دقايق ، به اشك محرومان قسم به ايزد دانا ، كه هستىام از اوست * خدا و خاك وطن را هميشه دارم دوست سرمست سرمستى من ز عشق جانانهء توست * دل را چه كنم كه مست و ديوانه توست بر درگه تو آمده اين عاشق زار * سرمست مى الَست ميخانه توست بادهء حمرا گلگون ، رُخ من ز بادهء حمرا نيست * در عشق خدا كسى چو من شيدا نيست پروانهء عشق او منم در آتش * از سوختن بال‌وپرم پروا نيست